تبلیغات
tanhae
tanhae

نفرین

چهارشنبه 28 مرداد 1388


نفرین به دست سرنوشت
قسمت من رو بد نوشت
نفرین به اون آتشی كه
افتاده توی این بهشت
نفرین به دستای تو كه
زنجیر عشق و پاره كرد
نفرین به اون نگاه تو
كه قلبمو بیچاره كرد
نفرین به قاب عكس تو
به روی دیوار اتاق
نفرین به اون سنگ دلت
از من نمیگیره سراغ
نفرین به كار روزگار
از تو چی مونده یادگار
نفرین به دنیای تو كه
با من شده ناسازگار


آتش عشق

سه شنبه 27 مرداد 1388

امروز همه چی رو سوزوندم.

آره درست فکر کردی!

بهترین خاطرات زندگیم رو میگم.

خیلی زود شعله ور شد.

یه گوشه نشستم زانو هامو توو سینم جمع کردم و خاکستر شدنش رو دیدم.

دقیقا مثل عشقی که سر تا پای وجودم رو آتش زد و خاکسترم کرد.

وقتی که دکترای LOVE رو هم بگیری و چیزی جز یه قلب شکسته و تنهایی ای که هر روز ذره٬ ذره وجودتو می خوره چی کار می کنی؟


قرن ما شاعر اگر داشت

دوشنبه 26 مرداد 1388

قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود . .

خار هم کمتر نبود از گل، بسا گل تر بود.

قرن ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبوتر، باز با باز نبود، شعار پرواز!

وای بر ما که تصّور کردیم عشق را باید کشت . .

در چنین قرنی که دانش حاکم است عشق را از صحنه دور انداختن دیوانگیست، در ماندگیست، شرمندگیست . .

قرن ما شاعر اگر داشت . .

. . . .

. . .

. .

.


شکسته

یکشنبه 25 مرداد 1388

اسیرم ، پشت این درهای بسته

ببین با من چه کردی ای شکسته

تو می خواستی شب و ازم بگیری

اون قدر حتی ، که جای من بمیری

ولی تو عاقبت بازی رو باختی

واسم از عشق یک ویرونه ساختی

می خوام امشب بیاد تو نباشم

مث بارون عشق بی ادعا شم

دیگه بسه واسم عشق تو داشتن

روی خاک وجودم تورو کاشتن

چه شبهائی که از عشق تو گفتم

چه حرفائی که از مردم شنفتم

می دونستم تو هم نامهربونی

سر عهدی که بستی نمی مونی

 

بزار دل خسته ای تنها بمونم

که پایان وفا شد مرگ جونم

برو ، حرفی واسه  گفتن ندارم

نمی خوام مهر تو ، تو دل بکارم


تنهایی من

شنبه 24 مرداد 1388

بیاامشب به من محرم شوای اشک
بیا امشب توهم باغم شوای اشک

بیا بنگر دلم تنها شده باز
بیا قلب مراهمدم شو ای اشک

من آن گلبوته خشک کویری
بیا برروی من شبنم شوای اشک

رها کن میل ماندن دردو چشمم
توجاری بررخ زردم شوای اشک

بیا ارام من در بیقراری
تسلی بخش من هردم شوای اشک

بیا بغض سکوت سینه بشکن
به چشم خشک من شبنم شوای اشک

دلم مجروح درد غربت تو
به روی زخم دل مرهم شوای اشک

دلم ازدردهجران نالدامشب
بیا درمان بر دردم شو ای اشک


تنهایی

پنجشنبه 22 مرداد 1388

تنهایی تموم وجودمه
منو تنها بذارین
این تموم بود و نبودمه
منو تنها بذارین
دارم مثل یه قصه میشم
غمگین ترین قصه هاست
دردام همیشه بی صداست
یه مرد بی ستاره
که دلخوشی نداره
راهیم راهی جایی
که پرواز زمزمه باشه
اونجا که خوشبختیه دنیا
قد سهم همه باشه
من اگه طلسم نبودم
واسه تو یه اسم نبودم
پای حرفات می نشستم
دل به پیغومت می بستم
توی تنگنای نفسهام
زخم دردی ریشه داره
که تو هق هق غریبم
منو راحت نمی ذاره




فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها